داغ‌ترین پرونده‌ها:

پادکست: چوپان زاده قاتل

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۴:۲۶
نویسنده/خبرنگار: «نسیم آنلاین»
  ۱۱ اردیبهشت ۵۸ ساعت حدود ۱۱ شب گلوله ای که از اسلحه یک جوان شلیک شد، مغز متفکر انقلاب اسلامی را نشانه رفت.

نسیم آنلاین:  ۱۱ اردیبهشت ۵۸ ساعت حدود ۱۱ شب گلوله ای که از اسلحه یک جوان شلیک شد، مغز متفکر انقلاب اسلامی را نشانه رفت.

اندکی بعد، اعلامیه ای منتشر شد. روی یک برگه زرد با خط قرمز نوشته بود "فرقان" و در زیر آن با خط سیاه و تایپ شده نوشته شده بود: "خیانت مشخص مرتضی مطهری در به انحراف کشاندن انقلاب توده های خلق بر همه روشن بود. لذا اعدام انقلابی نامبرده انجام پذیرفت."

این دومین ترور مشابه در یک هفته بود. محمد ولی قرنی رییس سابق ستاد مشترک ارتش ۷ روز قبل توسط این گروهک به شهادت رسیده بود.

ترور پاره تن امام، دستگاه اجرایی جمهوری اسلامی را به تکاپو انداخت تا برای شناسایی و دستگیری عاملان وارد عمل شود. شرایط سختی بود. تازه انقلاب شده بود و هنوز دستگاه اطلاعاتی و امنیتی قدرتمندی وجود نداشت تا به خوبی عمل کند. این شرایط به فرقان فرصت بیشتری می داد تا افراد مهم دیگری را در نظام انقلابی به شهادت رسانند. صدای گلوله ها دوباره بلند شد و این بار هدف مهدی عراقی و پسرش بود. یک ماه بعد هم دکتر مفتح و آیت الله قاضی طباطبایی معروف به خمینی آذربایجان به شهادت رسیدند. آن ها به هاشمی رفسنجانی هم سوءقصد کردند اما تقدیر این بود که او جان سالم به در ببرد.

همه این اتفاقات یکسال پس از انقلاب برای مردم سئوال بر انگیز بود. کلیدی ترین سئوال این بود که چرا باید چنین افرادی به قتل برسند؟

پاسخ این سئوال در یک خانه تیمی در خیابان جمالزاده تهران بود. ماموران کمیته سرانجام با حمله به این خانه موفق شدند ۶۰ تا ۷۰ نفر از اعضای فرقان را به همراه رهبر آن ها "اکبر گودرزی" به دام بیندازند.

 

او اهل الیگودرز بود از آنجا که پدرش چوپان بود، فرقانی ها از وی با عنوان «چوپان زاده آزاده» یاد می کردند. وی در حوالی سال ۱۳۳۵ متولد شده (در شناسنامه ۱۳۳۸ قید شده) بود، زندگی فقیرانه و محرومی را در پشت سر داشت و کمی از این بابت عقده ای بود، در جوانی تلاش کرده بود که به حوزه علمیه راه یابد، قم او را نپذیرفت اما توانست در حوزه مسجد جامع تهران درس بخواند. طولی نکشید که از آنجا نیز اخراج شد. بعد، از مسجد قبا سر در آورد، آقای مفتح نیز از آنجا بیرونش کرد. هیچگاه نتوانست تحصیل خود را تکمیل کند. مدام از این مدرسه به آن مدرسه کوچ می‌کرد. از سوی دیگر اعتقادی هم به مطالعه خوب و دقیق دروس عادی حوزه نداشت .در حالی که کتب غیرحوزوی را در شرایطی که هنوز مقدمات علمی‌اش را تقویت نکرده بود با ولع دنبال می‌کرد و می‌خواند. از طرفی او یک آدم گوشه گیر بود و همین باعث می‌شد که برداشت‌های خود را از دین را کمتر با علما و افراد دیگر مطرح کند و متوجه اشتباهات خود شود. این شرایط نوعی سرخوردگی و حالت تنفر در او به وجود آورد و برای بیرون آمدن از این سرخوردگی به فکر ایجاد یک تشکیلات افتاد.

گودرزی در سال ۵۶، کلاس های تفسیر قرآن را در مناطق مختلف تهران بر پا کرد. او گروه فرقان را در درون همین جلسات قرآن تأسیس و رهبری کرد. وی از سال ۵۶ به خصوص پس از فوت دکتر شریعتی به صدور اعلامیه و بیانیه پرداخت و وارد حوزه سیاست و مبارزه شد، اما به جز این اعلامیه ها، فعالیت دیگری نداشت. یک بار برای مدت کوتاهی به پاکستان رفت تا عازم اروپا شود و نوشته های تفسیریش را انتشار دهد، که به دلیل فراهم نشدن شرایط به ایران بازگشت. او در همین سن کم، برای بیش از بیست جزء قرآن، حدود بیست جلد تفسیر قرآن نوشته بود و علاوه بر آن، برای صحیفه سجادیه نیز شرحی دو جلدی داشت! کتابی نیز در شرح دعای عرفه و جزوه ای دیگر در شرح خطبه امر به معروف امام حسین (ع ) دارد. همین طور، کتاب پرحجمی تحت عنوان "توحید و ابعاد گوناگون آن" نوشته است. علاوه بر اینها، بیشتر نوشته های فرقانی ها و نشریات آنها تا پیش از دستگیری از خود اوست. نوشته هایی که بر مبنای تفسیر مادی و امروزی از قرآن و برداشت های ضد روحانیت استوار بودند که به دلیل گرایش مارکسیستی و چپی آن‌ها بود.

در این میان، بیش از همه، استاد مطهری از این تفاسیر برآشفت و در مقدمه کتاب "علل گرایش به مادی گری" تحت عنوان "ماتریالیسم در ایران"، سخت به تفاسیری که فرقانی ها در ترجمه آیات و مفاهیم قرآنی آورده اند، حمله کرد. این مبارزات علمی باعث شد اختلافات بالا بگیرد و فرقان برای استاد پیام تهدید آمیز ارسال کند که: «اگر به مخالفتتان با ما ادامه بدهید، با شما برخورد فیزیکی خواهیم کرد.»

در جریان انقلاب اسلامی، با اسلحه هایی که گودرزی و همراهانش از پادگان های فتح شده توسط مردم به دست آوردند. فرقان از همان نخست وارد فاز نظامی شد. اما دیگر نظام شاهنشاهی وجود نداشت. اینجا بود که زخم اختلاف دیرینه سر باز کرد و آن ها که مخالف حضور روحانیونی چون مرتضی مطهری در کشتی انقلاب اسلامی بودند دست به اسلحه بردند.

چند ماه پیش از ترور استاد خود او عقیده فرقان درباره ی روحانیت را اینطور شرح داده بود:

"آنها عقیده دارند که امکان ندارد از ناحیه گروههای وابسته به طبقه حاکم انقلاب صورت گیرد و از آنجا که روحانیت در طول تاریخ وابسته به طبقه حاکم بوده است نمی تواند علیه همین طبقه انقلاب کند و اگر امروز می بینید که روحانیت روحیه انقلابی به خود گرفته، این صرفا دسیسه طبقه حاکم برای حفظ موجودیت خودش است. در واقع این طبقه ی حاکم است که در گوش روحانیت خوانده است که: چهره انقلابی به خود بگیر تا به موقع بتوانی انقلاب را ترمز کنی و به این ترتیب، هم خودت را حفظ کنی و هم ما را!"

البته عده ای از هم لباس های استاد، بر این عقیده صحه می گذاشتند و با مطرح کردن مسائلی مانند این که کسانی چون مطهری و مفتح در زمان شاه استاد دانشگاه بوده اند و بنابراین مورد تایید نظام شاهنشاهی هستند، فرقانی ها را علیه این افراد تحریک می کردند. وقتی گودرزی از طرف علمای محترم و شناخته شده و حوزه‌های علمیه مهم تهران طرد شد، این افراد همان کسانی بودند که او را پذیرفتند.

گودرزی معتقد بود که تمام حقایق در ذهن او جمع شده و دیگران همه دچار انحراف شده‌اند، برای همین هم در آغاز دستگیری، فرقانی‌ها بسیار پابرجا و محکم از خودشان دفاع می‌کردند. گروه فرقان یک گروه واقعاً اعتقادی از همان سنخ خوارج بودند همان‌ها می‌گویند در صدر اسلام هوماز کثرت نماز، پیشانی‌شان پینه بسته بود. آن ها هرگز حاضر نبودند خارج از چارچوب فکری خودشان به مسائل دیگری هم فکر کنند.

این ها باعث شد تا نام گروهک تروریستی فرقان در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت شود. سرانجام رهبر این گروهک که در بین اعضا آن به «امام» معروف بود در ۳ خرداد ۵۹ به همراه دیگر اعضای شاخص گروه اعدام شد.

کلید واژه
شهید مطهری
نظرات