داغ‌ترین پرونده‌ها:

مگر فیل و الاغ فرقی هم دارند؟

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۲۴
نویسنده/خبرنگار: علی ریاحی پور
این ایده که با رفتن ترامپ از کاخ سفید تحریم‌ها نیز برداشته خواهد شد با واقعیات موجود در صحنه سیاسی آمریکا همخوانی ندارد. چرا که سبقه عملکردی سیاست خارجی رژیم ایالات متحده آمریکا نشان دهنده آن است که تحریم گزینه ای بوده است که همیشه بر روی میز سیاستمداران آمریکایی قرار داشته و در مقاطع مختلف هر دو حزب آمریکایی، از اوباما دموکرات تا ترامپ جمهوری خواه شدید ترین و ظالمانه ترین تحریم ها را بر علیه ملت ایران وضع کرده اند.

نسیم آنلاین؛ علی ریاحی پور: آبان ماه امسال شاهد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خواهیم بود. مدیریت ضعیف بحران کرونا در آمریکا احتمال رای آوری مجدد ترامپ را در هاله ای از ابهام قرار داده است. در ایران جریان غربگرا امید به کرونا بسته اند تا این ویروس شرایط را در آمریکا وخیم تر کند تا شاید شاهد روی کارآمدن دموکرات ها و ورود آنان به کاخ سفید باشیم که در نتیجه آن سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران تغییر کرده و حداقل بخشی از تحریم ها برداشته شود.

این مقدمه را بهانه ای می دانم برای پاسخ به دو پرسش اساسی:1- اساسا چه نسبتی بین اهداف اعلامی و اهداف اعمالی در سیاست خارجه آمریکا وجود دارد و آیا عملکرد سیاست خارجی آمریکا بر اساس همان اهدافی است که توسط دولتمردان این کشور بیان می شود؟ 2- آیا تغییر دولت ها و روسای جمهور آمریکا به تغییر در سیاست خارجی آمریکا به طور خاص در نسبت با جمهوری اسلامی منجر می شود یا خیر؟

اگر سیاست خارجی را پیگیری اهداف ملی در محیط بین المللی تعریف کنیم؛ اهداف سیاست خارجی در متون رسمی این کشور اینگونه بیان شده است: ساختن جهانی دموکراتیک، ترویج صلح ، دموکراسی ، حقوق بشر ، تجارت آزاد ، مقابله با تروریسم و جلوگیری از دستیابی این گروه ها و دولت های سرکش به سلاح های کشتار جمعی و دفاع از این مفاهیم در برابر کسانی که قصد زیر پا گذاشتن این گزاره های مطرح شده را دارند.

در طول تاریخ سیاست خارجی آمریکا و خصوصا بعد از پایان عصر انزواگرایی روسای جمهور این کشور همواره برای توجیه اقدامات و مداخلات خود از این مفاهیم کمال استفاده را کرده اند. فرانکلین دی روزولت علت دخالت آمریکا را در جنگ جهانی دوم کوششی برای تامین آزادی های چهارگانه میداند که شامل آزادی بیان ، آزادی مذهب ، آزادی از فقر و آزادی از ترس می شود. هری ترومن در توجیح حمله اتمی به هیروشیما و ناکازاکی گفت:« هیچ کس به اندازه من برای استفاده از بمب اتمی، ناراحت نیست. اما حمله ژاپنی به پرل هاربر و به قتل رساندن اسرای جنگی ما بسیار مرا آزار داد.» و یا دلایلی چون تسلیم ژاپن ، و پایان دادن به جنگ و جلوگیری از کشتار بیشتر را بیان کرد.

در دوران جنگ سرد تمام مداخلات آمریکا از کودتا گرفته تا راه اندازی جنگ و... با بهانه مبارزه با کمونیسم و دفاع از جهان آزاد و دموکراسی صورت پذیرفت. بوش پسر حمله به افغانستان و عراق را در قالب مبارزه با تروریسم و نابودی سلاح های کشتار جمعی رژیم بعثی عراق دنبال کرد. پهباد های آمریکایی سالهاست که با توجیه مقابله با تروریسم هزاران نفر از افراد غیر نظامی را در کشورهای مختلفی چون افغانستان و پاکستان و... به خاک و خون کشیده اند. آخرین مورد از جنایات پهبادی آمریکایی ها ترور مذبوحانه سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران به بهانه مبارزه با تروریسم بود که نه تنها آمریکایی ها از این اقدام عذرخواهی نکرده بلکه آن را اقدامی در جهت حفظ منافع خود بیان کردند.

اوج تناقض میان سیاست های اعلامی و اعمالی آنان زمانی پر رنگ تر می شود که با وجود شعارهایی چون حقوق بشر و آزادی و دموکراسی شاهد حمایت قاطع آمریکایی ها از رژیم اسرائیل ، رژیم عربستان سعودی و حکومت های اقتدارگرایی مثل السیسی در مصر هستیم و از سوی دیگر شاهد مبارزه و جنگ تمام عیار این کشور با جمهوری اسلامی ایرانی هستیم که حداقل در شاخصه های مردم سالاری و حقوق بشر به هیچ وجه قابل مقایسه با کشورهایی چون عربستان و بحرین و... نمی باشد.

در نظام بین الملل بر خلاف سیستم داخلی حکومت ها آنارشی حاکم است. مناسبات حاکم بر روابط میان کشور های مختلف بر اساس قدرت طرفین شکل می گیرد و نه حقوق بین الملل و اصول اخلاقی و مواردی از این دست. کشور هایی که از قدرت بیشتری برخوردار باشند بدون توجه به هنجار های عرفی بین المللی دست به اقدامات مختلف می زنند. قدرت میل به گسترش و برتری طلبی دارد و طغیان کردن آن امری طبیعی بنظر می رسد. دولت آمریکا نیز که از حجم بالای قدرت اقتصادی و نظامی و سیاسی برخوردار است خود را حافظ و هدایت گر و متولی نظم کنونی بین الملی می داند و لذا از همین جهت است که به خود اجازه نقض همان قوانین غیر مستحکم نظم کنونی را به بهانه های مختلف می دهد.

بیشتر پژوهشگران حوزه سیاست خارجی بر روی این اصل اجماع دارند که سیاست خارجی تداوم سیاست داخلی کشورهاست و تغییر و تحولات داخلی کشور ها مثل کودتا ، انقلاب و  جابجایی دولت ها و مجالس تاثیر غیر قابل انکاری بر سیاست خارجه کشورها دارد. دور میز سیاست خارجی کشورها بسیاری از نهاد های مرتبط با حوزه سیاست خارجی حضور داشته و خروجی این میز توسط وزارت خارجه در عرصه بیرونی اعمال می شود. در آمریکا بسیاری از نهادها من جمله ریاست جمهوری ، کنگره ، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی مثل سیا ، شورای امنیت ملی ، مشاور امنیت ملی ، پنتاگون و.. در عرصه سیاست خارجی  به ایفای نقش می پردازند. در این میان نقش لابی ها بسیار پر رنگ است. لابی ها در اکثر نهادهای رسمی و غیر رسمی، تصمیم سازی و تصمیم گیری و سیاست سازی و تعیین خط مشی های سیاست خارجه حضور دارند.

شخص رئیس‌جمهور در آمریکا چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی اختیارات ویژه و بسیار گسترده‌ای دارد و بویژه اگر در کنگره حزب موافق رئیس‌جمهور سر کار باشد وی می‌تواند بسیاری از ایده‌های خود را عملیاتی سازد. شخصیت رئیس‌جمهور اینکه وی آدم جسور، ترسو و یا محتاطی است؛ اینکه وی تمایل به یکجانبه‌گرایی یا چند جانبه‌گرایی دارد؟ تحصیلات و کار وی و اینکه به کدام طبقه در آمریکا تعلق دارد و اینکه به چه کسی یا کسانی و کدام نهادها یا حتی رسانه‌ها اعتماد دارد؛ در این میان بسیار مهم است.

تغییر دولت‌ها در آمریکا مسلما در سیاست خارجی این کشور تغییراتی را به دنبال خواهد داشت اما این تغییرات بسته به ماهیت موضوع و نوع مسئله بسیار متفاوت خواهد بود. به عنوان مثال تغییر دولت در آمریکا در مورد مسائل سیاست خارجی آمریکا مثل ناتو، افزایش یا کاهش نیروها در اروپای شرقی، شیوه مواجهه با روسیه یا چین، افزایش یا کاهش نیروها در خاورمیانه، نوع مواجهه با مسائل کشورهای آمریکای لاتین مثل کوبا و ونزوئلا و... تغییراتی ایجاد کند. چرا که اجماع نظری در موضوعات مطرحه در میان دو حزب مستقر در آمریکا وجود ندارد و بسته به آنکه کدام حزب در آمریکا بتواند کرسی های ریاست جمهوری و ریاست مجلس را فتح کند سیاست خارجی مطابق همان نگاه غالب شکل می گیرد. اما در قبال برخی از موضوعات مثل نحوه مواجهه با ایران و یا نوع حمایت از رژیم اسرائیل اجماع بالایی وجود دارد و شاید تنها در رویکرد ها تفاوتی احساس شود.

 ساختار سیاسی آمریکا اجازه نمی‌دهد اکثریت دولت و کنگره از افرادی غیر از این دو حزب تشکیل شود و چون مقابله با جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای مهار و کنترل آن و تبدیل آن به یک بازیگر عادی مدافع نظم موجود در بین هر دو حزب تبدیل به یک اصل پذیرفته شده است لذا به جرات می‌توان گفت با تغییر دولت‌ها در راهبرد کلان ضدایرانی در آمریکا با توجه به اصل گفته شده پیشین و همچنین لابی قدرتمند صهیونیستی آیپک تغییر چندانی حاصل نمی‌شود و تنها شیوه‌های مقابله تغییر خواهد کرد.

بدین ترتیب این ایده که با رفتن ترامپ از کاخ سفید تحریم‌ها نیز برداشته خواهد شد با واقعیات موجود در صحنه سیاسی آمریکا همخوانی ندارد. چرا که سبقه عملکردی سیاست خارجی رژیم ایالات متحده آمریکا نشان دهنده آن است که تحریم گزینه ای بوده است که همیشه بر روی میز سیاستمداران آمریکایی قرار داشته و در مقاطع مختلف هر دو حزب آمریکایی، از اوباما دموکرات تا ترامپ جمهوری خواه شدید ترین و ظالمانه ترین تحریم ها را بر علیه ملت ایران وضع کرده اند.

به عبارت دیگر هدف هر دو حزب تغییر رژیم در ایران است اما جمهوری خواهان این هدف را از طریق افزایش فشار حداکثری از بیرون، افزایش تهدیدات و اقدامات نظامی و کنش های یک جانبه دیگر دنبال می‌کنند اما دموکرات‌ها تغییر رژیم را از طریق اجماع سازی در نهادها و سازمان‌های بین‌المللی و همراه کردن سایر کشورها با خود و استحاله کردن از درون دنبال می‌کنند.

فشار از بیرون یا به تغییر رژیم جمهوری اسلامی ایران یا به تغییر رفتار ایران در منطقه و نظام بین‌الملل منتهی شده و دولت ایران به یک دولت عادی تبدیل خواهد شد. در این صورت نیز نظامی تهی از هویت اسلامی و انقلابی و مدافع نظم موجود فرق چندانی با تغییر رژیم مد نظر جمهوری‌خواهان نخواهد داشت.

کلید واژه
آمریکا دموکرات های آمریکا تغییر رژیم جمهوریخواهان علی ریاحی پور
نظرات